بهار عمر
خوش آن زمان که توام یار جا ودان باشی
بـــهـــر کجا کــه روم هـمـرهم روان باشــی
شدی همه به وجودم چوخون عشق و نگاه
خدا کند که همیشم بدل چنان باشی
مـــرو دگــر زبرم یکدمی بیا بنشین
توغمگساردل عاشقی وجان باشی
به خواب و همت بیدار آرزو هایم
صفا و وعشق محبت به کهکشان باشی
بهار عمر منی یکدمم بخویش بخوان
نخواهم اینکه به اندوه دل خزان باشی
شکوه عشق ترا من بجان خریدارم
به باورم که چنین گفته ای همان باشی
برای خاطر اسما نظاره کن بر من
شکوه مجلس انس و خدای مان باشی
اسما سخی عزیز شهر لندن![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 2:50 توسط اسما سخی عزیز
|