
سوز وگداز
زســوز واز گــداز دل مـرا این ناله بسیار اســت
دلم در بند محبوب است وجان من گرفتار است
به لب خنده/ به دل ناله/ به جانم لـــرزه افتاده
توگویی طفل احساسم به بند غم گرفتار است
...قمار زند گی در باخت بر دی داشت دانستم
که احساس ندا مت در محبت جنس بازار است
به اشـک وآه ونالــه همنوایـی لــذت درد اســت
زبـستــر میـگــریزد همت مجنون که بیمار اســت
گــرفـتـارم بـدسـت مــرد نادانــــــی/ اسیــرم من
نـفــس در ســیـنــه مینالد تنـم در بـند آزار اسـت
بـه قسـمت هـر چه انـدیشم زاسـما دور میگردم
خدا ونـدا نمیـدانم! کی ام؟ مـن را چه آزار اسـت
اسما سخی عزیز شام شهر لندن کشور ا نگلستا نستان
اسما سخی عزیز شام شهر لندن کشور ا نگلستا نستان
+ نوشته شده در یکشنبه دهم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 1:30 توسط اسما سخی عزیز
|